تبليغاتX
كولي نامه
( گاه نگاري پيرامون هنر و موسيقي)



.... از پس سالیان بیقراری و انتظار

با آنهمه بردباری و شکیب

در نیمه راه آزمون خسته و پر هذیان زندگی

 و در میان انبوه، انبوهی از تنهایی

آرام و بی آنکه در انتظارش باشی می آید.

بی هیچ نشانه ای

و تو اما خسته از پیمودن راهی تفتیده و پر غبار

چون خنکای نسیمی در بهار

آرام می آید و نرم بر جانت می نشیند.

..... شبی آمد با آئینه ای در دست و از پس آنهمه انتظار

آشفته زلف و پریشیده و پر شکنج گیسوانی رها

از میان خوابهای پریشان و کابوسهای بی انتهای من طلوع کرد.

تو را می شناسم آه ... !

ای نیمه پنهان من.

تو را که دیر زمانی است که در من و با من میزیسته ای.

از عهد کاشی های فیروزه ای و نغمه های سرخوشی

از روزگار هر چه سفالینه و سنگ

همیشه با من بوده ای و دریغ که بازت نمی شناختم.

و من بی تو اما دیرگاهیست که دیگر،

بر روی هیچ آئینه ای نمی خندم.



بشنوید اثری زیبا برای پیانو از پرایزنر آهنگساز معاصر لهستانی در فیلم ورونیکا



+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 22:8  توسط هوشنگ فراهاني  | 



گفتا که مرا علم لَدنی هوس است ------------- تعلیمم ده اگر که در دسترس است

 گفتم که الف گفت دگر هیچ مگو -------------در خانه اگر کس است یک حرف بس است

 


این روزها یکی از دغدغه های ذهنی من کنکاشی پیرامون وضعیت اسفبار موسیقی ایران است. شاید این اسفبار بودن و چندگانگی که فضای گرفته و پر آشوب موسیقی ایرانی را احاطه کرده است، از نگاه کسانی چون من که تعلق خاطری به اساس و بنیانهای موسیقی ایران دارند نگران کننده بوده ولی از دید و نگاه بعضی دیگر، تحت عنوان« ضرورت تغییر» قابل تفسیر باشد. البته بدیهی است که هر نگاه منطقی ضرورت تغییر را بر اساس نیازهای زمان می پذیرد ولی کاستیها و بساط انواع پر زرق و برق و فریبنده موسیقی را، هرگز. اتفاقاتی گذرا که این روزها با عناوین مختلف گاه به عنوان موسیقی جدی و غیر جدی و گاه به عنوان موسیقی معاصر و.... به خورد مردم داده میشود، که معمولا نیز برای اهالی هنر، قابل پذیرش نمی باشد. چون این اینگونه موسیقی تعاریف تازه ای از موسیقی هنری را با خود در بر نداشته و همچنین نمی تواند بر ستون و پایه های موسیقی قدیم و هنری ما استواربماند. به عبارتی ادامه مسیر موسیقی هنری ایران از این گذرگاه عبور نخواهد کرد. از این دست آثار بسیارند مانند انبوهی از آثاری که این روزها  به عنوان یک پدیده در موسیقی ایران مطرح میشوند و یا خوانندگانی که بواسطه نمایش در تلویزیون و یا در دیگر رسانه ها پاسی از شب نگذشته به شهرت های کاذب میرسند و در نگاه آنانکه حتی با الفبای موسیقی نیز آشنا نیستند در صدر موسیقی دانان کشور قرار میگیرند.  مولانا میگوید: « وجود پول تقلبی در بازار، نشانه اینست که پول حقیقی در بازار وجود داشته است.»

 ما باید مسیر واقعی هنر را بشناسیم و بشناسانیم. هنگامیکه انواع موسیقی بازاری و تقلبی در بازار موسیقی هست، نشانه اینست که یک و یا چندین نوع موسیقی خالص، سالم و ناب نیز وجود دارد که بسیاری از وجود آن بیخبرند. البته نوشتن و بازگو کردن این نکته برایم بسیار دردناک است که متأسفانه باید بگویم یکی از کارکردهای یک جامعه راکد مانند جامعه ایران به ابتذال کشیدن آن چیزی است که فاخر و دارای اصالت است. عدم آگاهی و فقر فرهنگی همیشه افراد ناآگاه را حق به جانب میکند و هر کسی بخودش اجازه میدهد در این آشفته بازار بساط کاسبی راه بیاندازد. تعداد اندکی که حرفی برای گفتن دارند، و هنر را می شناسند و کارکردهای فرهنگی آن را تشخیص میدهند و از نقش انسان ساز آن آگاهی دارند، همواره یا در حاشیه هستند و یا اصولأ هیچگاه به بازی گرفته نمی شوند. گفته و ناگفته هایشان به باد و هوا سپرده میشود. حرفها و اندیشه های تازه اشان در نطفه خفه میشود، اگر ایستادگی کنند، حرفهایشان مد میشود و مد که شد به ابتذال قابل ترحمی کشیده میشود.

 بارها با خود اندیشیده ام که در روزگار ما موسیقی ایران بر گذرگاه همه این مصائب قرار گرفته است و هم اکنون نیزدر فضای فرهنگی جامعه ای زندگی میکنیم که بخش بسیاری از آن در چارچوب و قالبهای قراردادی و سنتی گذشته قرار دارد و هم اکنون نیز تا چند نسل آینده راه گریزی از آن نداشته و نداریم و همچنان درگیر و دار بسیاری از سنتهای دست و پا گیر گذشته هستیم. در جامعه ای که نه آنچنان سنتها و ریشه هایش را نیک دریافته و آن را به عنوان هویت و بخشی از میراث بشریت برداشته و همواره با خود به همراه دارد و آن را بخوبی می شناسد و از آن بر خود می بالد و نه آنچنان مدرن است که دیدگاههای مدرنیته را مانند جوامع پیشرفته پذیرفته باشد. و گاهی نیز می شنویم که در شرایطی که هنوز موسیقی ایران در این چنین فضای بسته ای دست و پا میزند و از میان این همه فشارها با نفسی گرفته و تنگ به حیاتش ادامه میدهد، عده ای دم از پست مدرنیسم میزنند و با ادا و اطوارهای عجیب و غریبی می خواهند ساز نی را به زور همراه با جمبه آفریقایی و طبلای هندی به عنوان موسیقی معاصر ادغام کنند.

بسیاری از هنرها وابسته به یک فرهنگ هستند و فقط به سرزمینی خاص تعلق دارند. شکل خاص خود را دارا هستند. ماهیت و هویتی مخصوص بخود را دارند که با معیارهای دیگری قابل سنجش نیست. مانند مینیاتورهای ایرانی، خوشنویسی ایرانی، مجسمه های آفریقایی، نقاشی های چینی. موسیقی ما نیز از این دست هنرها می باشد. نه اینکه قابل تلفیق با سازهای دیگر نباشد. نه اینکه با شیوه های نو مخالف باشیم، ولی اینگونه تمهیدات راهی نیست که موسیقی ایران را با توجه به توانائیهای خودش به مرحله تازه ای از تکامل خویش برساند. اینگونه تمهیدات در عرصه موسیقی ایرانی تنها حکم یک زنگ تفریح و یک سرگرمی کوتاه مدت را داشته و هیچگاه حرکتی بنیادین و اساسی را در بطن جامعه در پی نخواهد داشت.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 19:45  توسط هوشنگ فراهاني  |