|
( گاه نگاري پيرامون هنر و موسيقي)
|
یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب کز هر زبان که می شنوم نامکرر
است
حضرت حافظ
خیلی وقتها
نمیشود هر چیزی را به روشنی بیان کرد. ملاحت و زیبائیش را از دست میدهد و یا گاهی
آن کلام و یا مفهمومی را که قصد بیانش را داریم، آنقدر سهمگین است که نمیتوان آنرا
به سادگی و در قالب واژه های معمول گنجاند. از اینرو آنرا در قالب هنری عظیم می
گنجانیم تا بتوانیم آنرا راحت تر تحمل کنیم. گاه روایت راز گونه ای از عشق در شعری
ناب پدیدار میشود، گاه در موسیقی. اما گاهی آنطورکه باید، خيلي از واژه ها صراحت
ندارند، رهایت نمی کنند و آرام نمی گیری. گاهی نمي توان آنها را عريان بيان كرد.
در لفاف و پيچيده در حجاب زيباترند. يا اگر به گونه اي بديع بيان شوند تأثير
بيشتري خواهند داشت. در بعضی از مواقع و در جوامعی که راکد هستند و همیشه در سطح
حرکت می کند، سرنوشت معانی رقت بارند. تأثر برانگیزند. کسی زبانت را نمی فهمد.
صدای سازت را نمی شناسند. هنر مهر
ورزیدن را نمی دانند. تو گوئی همه نامحرمند در طریق عاشقی.
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام
سروش
