تبليغاتX
كولي نامه - ادامه سرگذشت ( قسمت دوم )
( گاه نگاري پيرامون هنر و موسيقي)

داستان از آنجا آغاز ميشود كه موسيقي دان سنتي ما، خيلي سنتي است. بيسوادي به حد تام و تمام كلمه. و اين اتفاقاً قسمت آسيب پذير موسيقي ايران است. موسيقي دان نسل گذشته كسي نبوده است كه در برابر مسائل اجتماعي از خود تحركي نشان دهد. به گواهي تاريخ، در هيچيك از حركتهاي اجتماعي در ميان نسل هاي گذشته نوازندگان و موسيقي دانان در ميان مردم نبوده اند. هميشه در خلوت تاريكخانه هاي خويش دربند افيون و رخوت وسستي. از اينرو اين چهره پلشت و نازيبا هيچگاه از سوي مردم پذيرفته نميشد و با القابي مانند: انتري، لوطي، مطرب، دلقك، مزقونچي، دمبكي، سنتوري و.....  از موسيقي دان گذشته ما نام برده ميشد. هميشه نيز از زبان اساتيد اين كلمه را مي شنويم كه مثلاً« هنگاميكه ما شروع به نوازندگي كرديم پنهاني از ترس خانواده در گوشه و كنار تمرين ميكرديم.» البته اينها بدرستي حقيقت دارد. زيرا چهره موسيقي دان سنتي، در هاله اي از حقارت و بنگ وافيون پيچيده در غباري از فراموشي، نموداري از زشتي و حقارت بود. بيسوادي و دريوزگي در مجالس عيش ونوش، شأن و اعتباري براي هنرمندان موسيقي ايران نگذاشته بود. موسيقي دانان خود از كساني بوده اند كه در تأئيد اين رفتار نقش داشته اند. اگر بخواهيم كه درباره ريشه هاي اين عقب ماندگي گفتگو كنيم، بايد دوباره بازگشت به دوره هاي انحطاط فرهنگي در ايران. كه البته از اين دوره ها كم نداشته ايم. در كتاب سرگذشت موسيقي ايران اثر شادروان روح اله خالقي از قول شرق شناسي كه در زمان ناصرالدين شاه به ايران آمده است، مي نويسد: « كه در ايران در بخش موسيقي هنرمند قابلي وجود ندارد و بايد براي يافتن هنرمندان موسيقي بطور كلي بايد از طبقه نجبا و اشراف بيرون رفت.!» و تنها در بين هنرمندان از علي اكبر خان فراهاني نام مي برد كه كارش نوازندگي در دربار ناصري بوده است و او هم به مدد دريافت مستمري از دربار، مي توانسته به حيات هنري خويش ادامه دهد. و بعد از ديگر عمله هاي طرب ! نام ميبرد كه در پشت درب اتاق خواب ناصرالدين شاه نوازندگي مي كرده اند. در بيخبري، غفلت و فراموشي. درست در همان زمان است كه خون امير كبير ريخته ميشود. مطربان سرگرم تفرعن. فقر و بيسوادي چنگ در جان مردم. خانه ها خاموش. در روزگاري اين چنين كه مردم در بند سيستم فئودالي و ارباب و رعيتي گرفتار بودند و در روزگار تاراج جاي جاي خاك ايران. كسي به هنر نمي انديشيد. نوازندگان هم ساز را نه براي هنر بلكه براي گذران زندگي برگزيده بودند كه اين البته از ضرورت بود و چاره اي جز اين نداشتند و راهي جز آن. اولين طليعه هاي روشنگري از همان زمان مشروطه به بعد آغاز ميشود. در اروپا هم تقريباً همزمان حركتهاي روشنگري آغاز شده است كه موج آن كم كم به ايران ميرسد. از دل اين حركت از ميان جماعت منفعل موسيقي دان چندتائي مانند درويش خان و كلنل وزيري و عارف قزويني و.... بيرون مي آيند. آن هم شرايط اجتماعي آن روزگار اين مسئله را سبب ميشود. و اگر اينطور نميشد واقعاً جاي تعجب و شگفتي داشت. آشنائي با اوضاع و احوال فرنگ و ساز و كار تازه اي بنام تجدد، چند نفري رخت خويش را از بساط مطربان و مجالس عيش و نوش بيرون مي كشند و جان به سلامت مي برند و بقيه در جهل تاريخي خودشان دست و پا مي زنند. نوادگان اين دسته دوم همچنان در دوره پهلوي بحد كافي توليد مثل كرده و رشدي طولي و عرضي پيدا كردند تا آنجائيكه توانستند خودشان را به عنوان هنرمندان طراز اول جامعه، در راديو و تلويزيون و كاباره و كوچه و خيابان و خلاصه هر جا كه ميشد جا كنند. بعضي از اساتيد اين روزگار هم از نسل هما نها هستند. من آنها را از بويشان، رويشان، يقه هاي بازشان، دشنام هايشان، گفتارشان و خلاصه از صداي سازشان مي شناسم. 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 2:34  توسط هوشنگ فراهاني  |